تبلیغات
بهترین ها - نواده مولانا در تهران
 

نواده مولانا در تهران

نوشته شده توسط :نغمه
یکشنبه 26 مهر 1388-01:32 ب.ظ

 

اسین چلبی بایرو ، بیست و دومین نواده جلال الدین بلخی

نواده مولانا در تهران
شیوا زر آبادی (از ماهنامه فردوسی _ شماره 54و55 تابستان 1386)


برای ورود به خانه ای در بالاترین نقطه تهران، جایی كه دیوارهایش پوشیده از عكس های سماع و تابلوهای خوشنویسی اشعار مولاناست از سر در (یا حضرت مولانا) باید بگذریم تا فردی از بیست و دومین نسل نوادگان مولانا را ببینیم. زن پنجاه و هشت ساله ای كه حس جوانی از او می بارد. آرام و شمرده صحبت می كند و در شروع هر كلامی نفس عمیقی می كشد. انگار الساعه اشكهایش سرازیر خواهد شد. صدای آواز شجریان در پس زمینه صحبت های ما و در كنار اشیای چیده شده در خانه كه نشان از سماع و مولانا دارد، احساس معنوی فضا را بیشتر می كند.
"اسین چلپی بایرو" برای شركت در همایش سه روزه برای اولین بار به تهران آمده و با اینكه شب قبل از گفتگوی ما در ترافیك پمپ بنزین ها گیر كرده اما می گوید: (هرچه در ایران دیده ام عشق و محبت بوده است). خانم اسین فارسی صحبت نمی كند. گفت گوی ما با كمك كسی كه خود را درویش مولانا معرفی می كند ترجمه می شود. با خانم اسین ساعاتی قبل از بازگشت به تركیه صحبت می كنیم.


• خانم اسین ابتدا از خاندان چلپی بگوئید؟

من نسل بیست و دوم حضرت مولانا هستم. همانطور كه میدانید بعد از حضرت مولانا جلال الدین محمد، پسرشان حضرت سلطان ولد، طریقت مولویه را بنا كردند منظور از بنای مولویه از نظر این دو بزرگوار این بوده كه آن جا به حالت یك مدرسه و مركزی مثل علوم دانشگاهی قدیم باشد تا افكار حضرت مولانا از بین نرود و نسل به نسل این آرا و اندیشه انتقال پیدا كند.
اولین مدرسه در شهر قونیه یا آناتولی تاسیس شد و حضرت سلطان ولد ریاست اولیه این مركز را بر عهده داشتند و بعد به پسرانشان نسل به نسل رسید. بعد از تغییر حكومت تركیه در سال 1925، مولوی خانه ها و تكیه ها بسته شد. در آن زمان ریاست و امارت مركز با پدر و پدر بزرگم عبدالحلیم چلپی بوده است.
نزدیك ترین مولوی خانه در تركیه، مولوی خانه ی حلب در شهر حلب بود كه پدر بزرگ من باقر چلپی ریاست و امارت آن را عهده دار بودند. بعد از این كه باقر چلپی (پدر بزرگم) فوت كردند بزرگان فامیل به پدرم جلال الدین باقر چلپی ریاست و امارت مولوی خانه ی حلب را اعطا كردند. بعد از وفات پدرم، یگانه برادر من فاروق همدم چلپی بزرگ معنوی ما محسوب می شوند. از زمان بسته شدن مولوی خانه ها در حلب سمت ها دیگر معنوی شد تا رسمی. در آن زمان مقرری به عنوان مقام چلپی برای ایشان در نظر گرفته شد. آن زمان حكومت تركیه بر تمام وقف ها دست گذاشته بود و این مولوی خانه ها كه بیشتر موقوفه بودند از دست رفت. الان برادرم فاروق بزرگ معنوی مولویه است. حسام الدین چلپی شاگرد مولانا بوده اما خیلی ها این اشتباه را می كنند و فكر می كنند كه این شخص پسر مولانا بوده است. بعد از حضرت مولانا پسر ایشان به حسام الدین مقام چلپی و شیخی را می دهند. همانطور بعد از ایشان به تمام فرزندان ذكور و پسر مقام چلپی اعطا شد و بعد از این كه قانون شناسنامه و انتخاب نام فامیل صادر شد این افراد به اسم چلپی شناسنامه گرفتند.


• چه تعداد از نوادگان حضرت مولانا در قید حیاتند؟
این خاندان خاندان بزرگی است. خانواده من (كه پدرم بیست و دومین نسل حضرت مولانا بودند) پنج نفر هستند. چهار خواهر و یك برادر .

• خانواده چلپی اكنون بین مردم تركیه احترام خاصی دارند؟
خدا را شكر بله. حكایتی می گویم كه جواب من است. یك روزی حضرت مولانا و سلطان ولد در قونیه راه می رفتند. همه به حضرت مولانا عرض ادب و تعظیم می كردند. سلطان ولد از این مسئله خوشش آمده بود. حضرت مولانا چون به سر درون آگاه بودند این را فهمیدند و از سلطان ولد می پرسند خوشت آمده از رفتار مردم؟ سلطان ولد می گویند بله. چون معمولاً احترام به عرفا بعد از وفاتشان بیشتر می شود و قدر و قیمتشان به مردم آشكار می شود، وقتی شما زنده هستید و چنین عشق و احترام و ارادتی را می بینید من خیلی خوشحال می شوم.
حضرت مولانا می فرمایند من این تعظیم و دوست داشتن را هدیه می كنم به تو و به خانواده ات و به نسل تو .
از همین رو است كه من به مخلوفات تعظیم می كنم و به آنها عشق می ورزم.


آیا بعد از بسته شدن مولوی خانه ها ، دولت از خاندان چلپی حمایت می كند؟
از نظر من بله. چون پیام حضرت مولانا صلح و دوستی و فرهنگ و اندیشه ی ناب است. به دلیل اینكه ما میراث داران بدی نیستیم و سعی می كنیم ادامه دهندگان خوبی باشیم و خدا را شكر بله از نظر معنوی احترام و همكاری دولت وجود دارد.
اجداد ما چلپی ها فكر كردند كه مولانا به تمام دنیا تعلق دارد نه به ما بنابراین تمام اشیای باقیمانده از حضرت مولانا توسط بزرگان خاندان چلپی به تربت حضرت مولانا داده شده و در آنجا نگهداری میشود.


• خانم اسین ، شما و فرزندانتان با اشعار و آرای مولانا آشنا هستند ؟
همانطور كه در خانواده ای كه اكثراً طبیب هستند از طب صحبت می شود در خانواده ما هم از حضرت مولانا و افكار ایشان صحبت شده و می شود. خدا را شكر ما درك كردیم. ما فهمیدیم و شنیدیم. خدا را صد هزارمرتبه شكر كه بچه های ما این را فهمیدند و من هم تمام سعی ام بر این است با اینكه زمانه ها فرق می كنند جنبه ی مادی و معنوی زندگی را با تفكر حضرت مولانا در یك جهت بیاوریم و كنار هم قرار دهیم، آن طور كه حضرت مولانا در پیام هایشان داده اند.


• از چه سنی با مولانا آشنا شدید؟
از تولد. در خاندان ما بعد از این كه به دنیا می آئیم از حضرت مولانا گفته می شود. ما معتقدیم گوهر و جواهری بی همتا را در دستانمان حمل می كنیم كه نمیتوان ارزش مادی برای آن متصور شد، گوهری كاملاً یگانه و بی بدیل. آن جواهری كه دست ماست این است كه خون حضرت مولانا در رگهای ماست و این گوهر گرانبها را نباید با هیچگونه نفسانیتی ادغام كرد. اگر خدا بخواهد امیدوارم همانطور كه نسل و نسل به ما رسیده باز هم ادامه یابد.


• مثنوی را به فارسی می خوانید؟
البته مثنوی شریف را تركی می خوانیم اما وقتی فارسی خوانده می شود چون یك پیوند قلبی و ارتباط معنوی با اشعار برقرار می كنم. آنرا می فهمم. خالصانه بگویم وقتی مثنوی را به فارسی می شنوم حس آن و درك آن در درونم طور دیگری است و عشق من نوع دیگری به جوش می آید.


• تا به حال سعی كرده اید فارسی را یاد بگیرید؟
فارسی را كمی می فهمم اما نمی توانم حرف بزنم. البته بعضی از ابیات را به فارسی می خوانم.


• امروز شما در برنامه دانشگاه تهرام به نشانه تشكر از آوازی كه استاد شجریان از مثنوی خواندند نشانی را اعطا كردید. در تركیه هم خوانندگانی هستند كه مثنوی را به آواز بخوانند؟
خیر. به این سبك نداریم و از این كه دیشب استاد شجریان بدون آمادگی قبلی حضرت پیر خوانندگان بسیار سپاسگذارم.


• اگر بخواهید به حضرت مولانا نزدیك شوید چه كار می كنید؟
طبیعی است ما مثل شما آواز نداریم. اما من اول از همه به حضور پیر می رسم. كل خانواده ما مرتب در قونیه هستند . در آیین و مراسم سماع كه شكل دیگر مثنوی خواهی است شركت می كنیم.


• شما در قونیه زندگی می كنید؟
من در استانبول زندگی می نكنم اما به قونیه زیاد می روم . مادرم می گوید آخر سر من در كوچه پس كچه های قونیه می میرم. روحم در قونیه است اما كارهایی در استانبول دارم كه یباید انجام دهم.


• برای ماندگاری این خاندان دین خودتان را چگونه ادا كردید؟
به نحو دیگری جواب می دهم . همین عشقی را كه در تهران دیدم. همین محبتی را كه در چشمان میزبانانم دیدم این نوید را می دهد كه به امید خدا موفق بوده ایم. آرزو می كنم در این راه بیشتر خدمتگذار باشیم. این عشقی كه در این سه روزه دیدم به خاطر من نبوده، به خاطر خونی است كه از حضرت مولانا در خون ما جاری است.


خانه تان مثل این خانه پر از عكس های سماع و حضرت مولانا ست؟
بله، طبیعی است كه در منزل ما خط ها تابلوها و عكس های سماع هست.


خط ها به فارسی است؟
بله ، اما برای من خط و شكل مهم نیست. آن معنویت و قلب و هسته ی درونی خیلی برا ی من مهمتر است.


شغل شما چیست؟
من قبلً در جایی كه درس خواندم در قسمت اداریش كار می كردم و الان قائم مقام بنیاد بین المللی حضرت مولانا هستم كه با كل دنیا در ارتباطند. این مركز ریاستش با برادرم است و من معاون ایشان هستم. در دانشگاه قونیه هم سخنگوی مركز پژوهشی مولانا هستم.


• خاندان شما همه در كار بنیاد و در اشاعه ی طریقت حضرت مولانا هستند؟
بله ، به دلیل اینكه ما از این مركز هیچ عایدی نداریم . این مركز برای مردم دنیا خدمت می كند. خانواده ما مثل دیگران كارهای دیگری را انجام می دهند.


• آدمهای زیادی در تركیه هستند كه مولانا را بشناسند و در طریقت ایشان باشند؟
بله البته همانطور كه حضرت مولانا گفتند هر كسی به قدر تشنگی اش یار من می شود. من این را فقط در تركیه و در ایران ندیده ام. من این را در سیاتل، اندونزی، در جزایر هاوایی و در خیلی از جاها كه رفتم دیدم و امیدوارم هر روز این عشق بیشتر شود.


• تاثیر مولانا روی زندگی تان چه بوده است؟
هر چه در حضرت حق است و مهمترین آموزه ی مولانا برای من این است كه خودم را دوست داشته باشم، زیبایی ها را دوست داشته باشم و سعی كنم زیبایی ها را ببینم. انسان وقتی خودش را دوست داشته باشد و با درون خودش آشتی كند زیبایی ها را می بیند و با همه آشتی خواهد كرد و خواسته حضرت مولانا، آرامش و عشق و صلح كل است و فكر می كنم دنیای الان تشنه ی چنین معرفتی است.





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox